تبلیغات
رضوانی - جدال ابلیس با انگلیس
رضوانی
می نگارم به امید بهشتی بودن
شنبه 19 فروردین 1391 :: نویسنده : امیر علی اکبر بیک

شعری زیبا با مایه طنز سروده استاد محمد حسین سرداغی عضو هیات علمی گروه ادبیات فارسی دانشگاه بین المللی امام خمینی(ره)  با عنوان جدال ابلیس با انگلیس به دستم رسید که در این بخش برای شما عزیزان به نمایش می گذارم: 

شبی  گفت ابلیس با انگلیس

که ای دیو مکاره کاسه لیس

نه من کردمت پیر استعمارکار

نه من گفتمت تخم فتنه بکار

تو اول بدی انگلی کاسه لیس

زدی لیس ما را، شدی انگلیس

تو از من سیه کاری آموختی

تنور جهنم برافروختی

کنون پای در کفش ما کرده ای

ز ما کوی سبقت فرابرده ای

بخواندم بگوشت هزاران دغل

فرستادمت سازمان ملل

تو اکنون شدی پیر و بی آبرو

و آن آب رفته نیاید به جو

ز شورای امنیتم دور شو

خودم هستم آنجا تو در گور شو

 

بگفتا من آن مار پرورده ام

که چون پرورم خواجه را، بر درم

که شاگرد تو بودم اول، کنون

تو شاگردیم کن که یابی فنون

اگر پاس کردی دو واحد زمن

بگیر این ویولن و بهتر بزن

تو یک ریگ در کفش خود داشتی

که بر بوالبشر سجده نگذاشتی

مرا هست انبار ریگ و تُهَم

که در کفش هر کس که خواهم نهم

پی افکندم از فتنه کاخی سفید

که مانند آن هیچ شیطان ندید

به هرجا فتد لاشه ای، حاضرم

چو کرکس به هر معرکه ناظرم

نمایم شب و روز مکر و  تلاش

مگر جنگ افتد و یا اغتشاش

بسنده نباشی تو با مکر من

اگر چند باشی تو خود اهرمن

ولیکن همینگونه تو خاموش باش

همه هر چه گفتم فقط گوش باش

اگر سرکشی را به یک سو نهی

بیایی و دستت به دستم دهی

شوی بورس تحصیلی اکسفورد

نیازت نیفتد به هیچ پاسپورد

دهم جایزه صلح حزب تو را

مقاله کنم حرف کذب تو را

اگر دیده بانی کنی تا سحر

سر برج گیری حقوق بشر

تو را بیمه شخص ثالث کنم

حفاظت ز دست حوادث کنم

وگر باز نازی به اصل و نسب

چو آتش شوی سرکش و بی ادب

اگر مکر سازی و چون و چرا

دو دسته کنم حزب و تیم تو را

یکی چپ، یکی راست، یکی تندرو

لیبرال دگر و آن یکی کند رو

بگیرم سر رشته هاشان به دست

تقاضا کنی از خدا بازنشست

وگر سر سپاری به فرمان من

از این پس شوی پرفسور اهرمن

 

چنان محو در هم شدند و انیس

که نشناسی ابلیس از انگلیس

عمو سام و دایی پرز، عمه رایص

سه یار دبستانی عمر و عاص

از این زوج نکبت شدند آشکار

که مردم فریبند همچون دلار

یکی مست قدرت یکی مست پول

یکی مست شهرت یکی مست غول

به جایی که عاقل نیارد درنگ

چه سازند مستان زنگی منگ

بدو گفت ابلیس نحس پلید

خبیثی چو تو چرخ گردون ندید

همی خواهم از مالک یوم دین

که با تو نسازد مرا هم نشین

وگر ز انگلستان خلاصم کنی

روم سجده آرم به هر آدمی

چو دیدند اینگونه کرّوبیان

گرفتند دستان سوی آسمان

که یا رب به حق امام زمان

بکن از زمین ریشه کن هر دوشان





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 16 فروردین 1392 12:26 بعد از ظهر
واقعا عالی بود سرایندش گل گفته.منشا تمام فتنه های عالم از فکر و اندیشه ی مریض و ظلمت خواه سردمداران این کشور ریشه میگیره.وبلاگ خوبی دارید.خداقوت
دوشنبه 21 فروردین 1391 12:44 بعد از ظهر
واقعاً این خزعبلات اثر یک استاد دانشگاه است ؟!!! پس باید به حال آن دانشگاه و آن دانشجویانش زار زار زار گریست!
دوشنبه 21 فروردین 1391 10:31 قبل از ظهر
یک رونوشت هم برای دایی جان ناپلئون بفرستید
یکشنبه 20 فروردین 1391 12:12 قبل از ظهر
احسنت به سراینده و منتشر کننده
خیلی خوب بود
شنبه 19 فروردین 1391 02:37 بعد از ظهر
خیلی جالب و زیبا بود....

موفخ باشی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ

دنیاى سرشار از عدالت، پاكى، راستى، معرفت و محبّت؛ دنیاى دوران امام زمان است كه زندگى بشر هم از آن‌جا به بعد است.
امام خامنه ای(حفظه الله)

مدیر وبلاگ : امیر علی اکبر بیک
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :