تبلیغات
رضوانی - بیمارستان دهخدای قزوین نمازخانه ندارد.
رضوانی
می نگارم به امید بهشتی بودن
نمی دانم در شهر ما اینگونه است یا در تمام کشور و یا در تمام دنیا
یا خرده پایی چون من ارزش انتقاد کردن و پیشنهاد دادن ندارد
شاید هم برخی مسؤولین طاقت دریافت پیشنهاد و انتقاد ندارند
یا این قدر سرشان شلوغ است و باید تمام تلاش خود را معطوف گرفتن دو دستی صندلی شان کنند که فرصتی برای شنیدن ندارند  
حدود چهار ماه قبل نامه ای به ریاست دانشگاه علوم پزشکی قزوین نوشتم که تا کنون از پاسخ و عکس العمل خبری نیست که نیست
چند روز پیش هم متأسفانه دوباره گذرم به بیمارستان دهخدا افتاد و دیدم همان آش است و همان کاسه
 
 
 
به نام خدا
 

جناب آقای دکتر علی اکبر زینالو                                       تاریخ: 19 مرداد 1390

ریاست محترم دانشگاه علوم پزشکی و خدمات درمانی استان قزوین

با سلام و اعتراض

روز گذشته ( سه شنبه 18 مرداد 1390 برابر با هشتم ماه مبارک رمضان) حدود ساعت 13:15 بود که یکی از اعضای خانواده ام را برای مداوا به درمانگاه اورژانس بیمارستان دهخدا بردم  بعد از تجویز دارو توسط پزشک و آغاز تزریق سرم در بخش تزریقات، فرصت را برای اقامه نماز ظهر و عصر غنیمت دانستم از کارکنان انتظامات سراغ نمازخانه بیمارستان را گرفتم مرا به یک اتاقک (بخوانید دخمه) نمور و کثیف و تاریک در راه پله بیمارستان که با چند چهارچوب فلزی و شیشه ی یخی ایجاد شده بود، راهنمایی کردند روی درش نوشته بود نمازخانه و در سمت دیگر کاغذی چسبیده بود که نمازخانه آقایان، زیر لب گفتم خدا به خیر کند.

در کشویی را بازکردم که با صحنه ی ترسناکی روبرو شدم مساحت کل نمازخانه 3 متر بود عرض یک و طول 3 متر بخشی از این مساحت هم به کفش کنی اختصاص داشت در سمت راست پنجره ای بود برای نور اما نه برای نور دادن به نمازخانه بلکه برای نور گرفتن پنجره ای با چشم انداز عجیب تأسیسات گرمایشی ساختمان در فضایی تاریک و خاک آلود به عمق چندین متر.

نمازخانه مخصوص آقایان هم نبود روبرویم خانمی با همان یک چادر سفید کثیفی که در نمازخانه بود اقامه نماز کرده بود و جلوتر هم یکی از برادران نماز می خواند در نتیجه بیرون ایستادم تا نماز یکیشان تمام شود و جا برای حضورم باشد اول خواهر محترم بیرون آمد که روپوش سفیدی به تن داشت داخل شدم سقف کوتاه و تاریکی فضا تعجبم را برانگیخت و متأثر شدم که در یک بیمارستان به این بزرگی و با این همه مراجعه کننده چه فضای ناشایستی برای اقامه نماز فراهم شده.

بوی نامطبوع فضای داخلی و گرد و خاک موجود در طبقات شیشه ای که احتمالا روزی قرآن و کتاب دعایی بر آنها بوده چند مهر شکسته ی تیره رنگ و چربی و کثیفی کف پوش که زیر پا حس می شد حالم را دگرگون کرد پیش خود گفتم نماز خواندن در این فضا انسان را چقدر به یاد خدا می اندازد : شاید هیچ ...

 از خیر نماز اول وقت برای دفع شر این آلودگی و بوی نامطبوع گذشتم ولی به فکر اعتراض افتادم و چند عکسی با گوشی تلفن همراهم تهیه کردم به این امید که این نامه و پیگیری های پس از آن چه با ارسال نامه ی اعتراض برای ریاست دستگاه متولی درمان در استان و چه سایر نهاد های مسئول، در آینده شاهد توجه بیشتر به فرایض دینی در بیمارستان ها و کلیه مراکزی که مراجعه کنندگان زیادی در طول روز دارد باشیم.

خدا کند دیدن این عکس ها شما را هم مانند بنده متأثر نموده و فکر چاره ای کنید.

با تشکر

شهروند مسلمان

امیر علی اکبر بیک

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 2 بهمن 1391 06:53 بعد از ظهر
چرا همیشه ما مردم چشمانمان را به روی خوبی ها میبندیم و به بدی ها ضوم میکنیم
شنبه 18 شهریور 1391 10:56 بعد از ظهر
من هم با نظرتون موافقم چون اگر می تونستند توی اون دخمه همم یک تخت میگذاشتند تا کسب در آمد کنند
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ

دنیاى سرشار از عدالت، پاكى، راستى، معرفت و محبّت؛ دنیاى دوران امام زمان است كه زندگى بشر هم از آن‌جا به بعد است.
امام خامنه ای(حفظه الله)

مدیر وبلاگ : امیر علی اکبر بیک
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :